تبليغاتX
خصوصی
خصوصی

روزهای پوچ هم ارزش ثبت داره


خواستگاری الاغ

  • خري آمد بسوي مادر خويـش           بگفت مادرچرا رنجم دهــــــــــــي بيش
  • برو امشب برايم خواستگاري           اگر تو بچه ات را دوســـــــــــــت داري
  • خر مادر بگفتا اي پســـر جان           تو را من دوست دارم بهــــــــتر از جان
  • ز بين اين همه خرهاي خوشگل        يكي را كن نشان چون نيســــــت مشكل
  • خرك از شادماني جفتــــكي زد           كمي عر عر نمود و پشتــــــــــــكي زد
  • بگفت مادر به قربان نگاهـــــت         به قربان دو چشمان سياهـــــــــــــــت
  • خر همسايه را عاشق شـــدم من       به زيبايي نباشد مثــــــــــــــــل او زن
  • بگفت مادر، برو پالان به تن كن        برو اكنون بزرگان را خبر كـــــــــــــن
  • به آداب و رسومات زمانـــــــــه         شدند داخل به رسم عاقلانـــــــــــــــــة
  • دوتا پالان خريدنــد پـــاي عقدش        به افسار طلا با پول نقــــــــــــــــــدش
  • خريداري نمودند يك طويلــــــــه         همانطوري كه رسم است در قبيــلـــه
  • خر عاقد كتاب خود گشاييـــــــــد         وصال عقد ايشان را نماييـــــــــتــــــد
  • دوشيزه خر خانم آيا رضايـــــي؟        به عقد اين خر خوش تيپ در آيــي؟
  • يكي از حاضرين گفتا به خنـــده         عروس خانم به گل چيدن برفتــــــــه
  • براي بار سوم خر بپرسيــــــــد          كه خر خانم سرش يكباره جنبيــــــــد
  • خران عرعر كنان شدي نمودند         به يونجه كام خود شيرين نمودنــــــد
  • به اميد خوشي و شادمـــــــــاني         براي اسن دو خر در زندگانـــــــــــــي

دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 |

 
نکات باریک تر از موووووووووووووووووووووووووو

۱.اگر ما هشيار و پذيرا باشيم ، يك نفر با حقيقتي كه نياز به شنيدن آن داريم به موقع خواهد آمد .

2. كسيكه هميشه در انديشه ايمني و سود خويشتن است ، چگونه به جهان خرمي بخش ، مهر خواهد ورزيد ؟؟؟
3. افراد بشر بايد با يكديگر طوري رفتار كنند كه تكامل يكديگر را آسان كنند .
4. در روابط خود با افراد سعي كنيم پيامي را كه آنان براي ما دارند درك كنيم .
5. سه چيز انسان را از رسيدن به ارزشهاي والا باز ميدارد : پستي همت ، ناتواني در چاره جويي و سستي اراده .
6. مرور روزانه زندگي آگاهي زيادي به دنبال دارد و تاثير زيادي بر فرهنگ افراد مي گذارد .
7. ولادت يك انسان دور از پاكي و خلوص نيست ، اما پس از پا گذاردن به دنياي مادي و رشد در آن به تدريج  اهداف راستين به دست فراموشي سپرده مي شود و آدمي در قيد و بند دلبستگيهاي پست مادي و دنيايي   اسير مي شود .
8. فرصت به سرعت از دست مي رود و به كندي باز مي گردد.
9. خوش به حال كسي كه بجاي پرداختن به عيوب ديگران به عيوب خودش مي پردازد .
10. بگذار ادراك تو از زيبايي و تغيير رنگها تو را هدايت كنند ، در اين هنگام مكانها و افراد برايت جذابتر و درخشانتر به نظر مي آيند

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 |

 
فردوسی و تکنولوژی

کنون رزم virus و رستـــم شنو                       دگرها شنيدستي اين هم شنو

که اسفنديارش يکي disk داد                           بگفتا به رستم که اي نيکزاد 

در اين disk باشد يکي file ناب                       که بگرفتم از سايت افراسياب 

برو خرمي کن بدين disk هان                          که هم نون و هم آب باشد در آن 

تهمتن روان شد سوي خانه اش                         شتابان به ديدار رايانه اش

دگر صبر آرام و طاقت نداشت                         مر آن disk را در drive اش گذاشت 

نکرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت                          يکي list از root ديسکت گرفت

در آن disk ديدش يکي file بود                      بزد enter آنجا و اجرا نمود 

به ناگه چنان سيستمش کرد hang                  که رستم در آن ماند مبهوت و منگ 

تهمتن کلافه شد و داد زد                                ز بخت بد خويش فرياد زد 

چو تهمينه فرياد رستم شنود                            بيامد که ليسانسش رايانه بود 

بدو گفت رستم همه مشکلش                           وزان disk و برنامه قابلش 

چو رستم بدو داد قيچي و ريش                         يکي ديسک bootable آورد پيش 

يکي toolkit اندرآن disk بود                      بر آورد آن را و اجرا نمود 

به ناگه يکي رمز virus يافت                        پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو virus را نيک بشناختش                         مر از bootsector بر انداختش

يکي ضربه زد بر سرش toolkit                    که هر byte آن گشت هشتاد bit 

به خاک اندر افکند virus را                         تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش                         که اين بار بگذشت از پل خرش 

دگر بار برنامه اين سان مکن                         ز رايانه اصلا تو صحبت مکن 

قسم خورد رستم به پروردگار                         نگيرد دگر disk ز اسفنديار 

جمعه شانزدهم تیر 1385 |

 
ازدواج آهو و الاغ

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.

بیدار شو تموم شد

شنبه دهم تیر 1385 |

 
ميخ در ديوار2

ميخ در ديوار
سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

پنجشنبه یکم تیر 1385 |

 
ميخ در ديوار

ميخ در ديوار
سعي كن  حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

پنجشنبه یکم تیر 1385 |

 


یه پسر ...

khial_khial@yahoo.com

 

 

 

 

شرمنده
تفلد آبجی کوچولو
وای پلیس
عنوان نداره
تق
سلام
کوئیز بارون
امروز چه روزی بود
تفلدم مبارک

 

 

RSS 2.0


کد آهنگ