|
من باب استاد ایین و آشپزی (این استاد ما)
دوشنبه بعد از ظهر تهنایی رفتم دانشگاه 
کلاس آیین داشتیم (چه استاد ماهی داریم)
استاد کلی صحبت کرد ولی خدا وکیلی آدم خسته نمی شه
حرف کشیده شد به غذا ...
از همون جا فهمیدیم استاد تا حالا غذا درست نکرده آخه گفت:
فک کنید خرشت سبزی درست کنید با نخود و...
حالا همه دارن میخندن و استاد سعی می کنه درستش کنه ولی خراب تر می شه 
از دخمل آ یکی گفت :خوب استاد تا حالا به غذایی که می خوردین نگاهم نکردین
استاد با خنده گفت : نه از ترس خانمم نگاه نمی کنم(حالا یکی بگه چه ربطی داشت )
ولی جدا استاد از زنش حساب می بره 
یه دفعه که زن استاد بهش زنگ زد استاد بین درس بود بنابراین علاوه بر اینکه جواب نداد گوشیرو قطع کرد
بعد از 20 دقیقه از بچه ها عذر خواهی کرد رفت پشت در کلاس به خانمش زنگید (این خانمش )
وقتی برگشت گفت خب چیه من شب می خوام برم خونه چاره ای ندارم جز زنگ زدن
من باب شاهد عقد 
هفته قبل کلا در گیر عقد دختر عمه بودیم
داستان از این قرار بود که 3 سال پیش ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
خیال کردی واست تعریف می کنم چی شده
بماند به دلایلی یه عقد ساده توی خونه ما گرفتن (البته به نظر من ااصنم ساده نبود ولی هنوز عروسی مونده که توی شهر شوشوی دختر عمه می گیرن)
با برنامه ریزی بنده و اهل خونه قرار شد برای این امر دوطبقه از ساختمونآ آماده کنیم
خب باید نظر نمی دادم که این طور به زحمت بیوفتم نه خب از اونجا که من همین یه دونه دختر عمه را دارم رحمت بود
خونواده (khoonvadee) شوشو از پر حوصله ها هستن 
فک کن 24 ساعت قبل از عقد رسیدن من در عجبم از کجا آرایشگاه پیدا کرده بودن
اینم عکس سفره عقد
در هر صورت تا 2 صبح همه خونه ما بودن کلی زدنو...
خیلی حال داد اصن یادم رفته بود که از هفته بعد باید امتحانامو پاس کنم ساعت 2که همه رفتن مادر زن و پدر زن شوشو را رسوندن هتل(خدا می دونه چه بلایی به سر این شوشوی بی زبون اوردن توی مسیر)(همون قضیه گربه و ...)
تا نو عروس رفت خونشون حدود ساعت 3 بود
می پرسین این یه ساعت چیکار می کردیم 
آهان جونم واستون بگه هیچی خنده , تبریک , اذیت کردن ...
من حدود 3.5 خوابیدم به این امید که تا ساعت 3.5 بعد از ظهر جبران اون بی خوابی را می کنم 
امان از دست این...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ساعت حدود 7صبح بود که مامی پتومو کشید که پا شو حالا می یان
من :کی؟کجا؟
عمت زنگ زد که آخوند صبحی واسه تنظیم سند ازدواج می یاد اینجا 
من : به من چه
پا شو تو شاهد عقدی
من :هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
هیچی پا شو
به زور از جام پا شدم  ساعت 8.5 داشتن سندآ را تنظیم می کردن منم داشتم چرت می زدم
وقتی واسه امضا رفتم داشتم خواب می رفتم
هفته قبل حداقل 30 تا امضا رسمی کردم که ...
نتیجه: هیشی 
ظهر از ساعت 12 تا 9 شب راحت خوابیدم ولی موندم با این همه درس چه غلطی کنم
من باب تخت نشینی 
توضیحنامه: تخت نشینی یه اصطلاح خوبی که به من حس خوبی القا می کنه
چه جوری بگم یعنی اعتیاد به تخت, بهتر بگم تمام کاراتا روی تخت انجام بگیره(حتی اگه مامان خونه نبود غذا هم همونجا سرو بشه که بلافاصله بخوابی )
خیلی وقت بود که این روشو ترک کرده بودم ولی بازم شروع کردم 
به قول اون شاعر : زندگی ... حافظا
بعد نبشت:تخت سمت راست اتاق میز کامپی کنارش که خوابیده هم بشه کار کرد
حالا توی چند جلسه آموزش همه را به این راه می کشم   
من باب پایان کار کارگاه 
امروز امتحان 4نمره ای تئوری کارگاه آ دادیم
هیشی نخونده بودم صبح هم با کمال آرامش و پررویی رفتم با استاد (همون مهندس)خوش و بش کردن و احوال نمرات کار عملی ( نتیجش آ کلیک کن ببین من چقد هنرمندم ) را ازش پرسیدم 
کم کم همه توی کارگاه جمع شدن
رفتیم سر جلسه امتحان
این پشت سر ترم بالایی بود منو صدا می کرد تا جواب سوالا را بهش بدم منم نامردی نکردم ...
خب گذشت و امتحان تموم شد رفتیم که برگه ها را تحویل مراقب بدیم که دیدم ای دل غافل من این سوال چهارو اشتباه نوشتم (یه فرمول ساده)
خودکارم رو صندلی جا مونده بودو برگه هم دست مراقب (این مراقبه یه مرد توپی بود )
برگه را از دستش برداشتم و از یکی از بچه ها خودکار گرفتمو سریع اون سوال آ درست کردم این مراقبه هیشی نگفت
از جلسه که بیرون جستیم سریع از احوالات آقا آگاه شدم فهمیدم نه واقعا آدم خوبیه (شیرازی بود)خیالم راحت شد که بی موقع ریسک نکردم 
نتیجه : یه موقع از این کارا نکنی آ یه دفعه طرف تو زرد از آب در می یاد اون وقت بیا و درستش کن 
نظر یادتون نره (چندتا )
دوستون دارم
ببخشید بابت دیر شدن |