|
من باب tv2 (مجری خنگ ....نه حواص پرت)
در تایید حرف قبلیم من زیاد اهل وقت گذاشتن واسه این جعبه جادو نیستم
<<به قول دوستم شیطون شیشه کن
حالا اگه گفتی چرا این اصطلاح
.
.
.
.
..
.
.
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
این دوستم 4 سال پیش دایی شد (دایی یه دختر شیرین جیغ جیغو )
این بچه 4ساله به اندازه ای شرّکه هیش کی نمی خوادش(بعد می گن چه طوری بچه مردم معتاد می شه )
خب حالا بحث جامعه شناسی بماند واسه یه من باب دیگه
حالا ببین چی صداش می کنن :(... شیطون)
حالا این بچه ای که به هیچ صراطی مستقیم نیست وقتی tv را واسش روشن کنی نقش عروسکو ایفا می کنه
اینم ای من باب داخلی بود بریم سر اصل مطلب>>
دلیل این که اهل tv نیستم به خاطر پیامهای بازرگانی بی موقعه(وگرنه من مشتری پر و پاقرص پیام بازرگانیم)
لحظه اوج کار یا تموم می شه یا جونش در می ره یا آقا پیام سر زده می یان
.
.
.
تا اینجا اصل مطلب نبود
حالا ببین اصل مطلب چی بود
.
.
.
.
.
.
.
.
یه روز صبح که اون مرد چشم بادومی من باب ترفند تجارت می صحبتید
در هر صورت کار به یه مثال رسید که مجری هنگام ترجمه هم زمان دلار آ به ریال تبدیل می کرد
همینجور که ترجمه می کرد گفت با یه حساب سر انگشتی گفت:
10 درصد 1000 تومن میشه 100 تومن
متصل به همین حرف گفت:
5 درصد 1000 تومن میشه 500 تومن (تازه 2 دفه تاکید کرد) 
این مجری به چند زبان زنده دنیا تسلت داره که واقعا عالیه ولی این چنین سوتی خیلی هزمش سنگیه 
نتیجه: خیلی وقت بود این جوری ننوشته بودم که 10 تا موضوع بی ربط آ با هم توضیح بدم
من باب انتفاضه کفش
حذف
. 
فقط اگه خواستی این اینجا کلیک کن
من باب zoro 
اول می خام با یه سوال شروع کنم :
یه برک آچار با یه خودکار توی این بازار ... چند واسه بشر آب می خوره (به اندازه که سیر آب بشه )
نه جدا واسم سوال شده
خیلی کنجکاو شدین ببینید چرا این سوال آ کردم ( دروغ نگو کنجکاو شدی)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آهان قضیه این بود که :
یه روز که داشتم یه چیزی می ذاشتم توی صندوق عقب ماشین دیدم یه بشر دو پایی یه z خوشل روی صندوق نوشته
اول یه کم ناراحت شدم (خب طبیعیه) چون واقعا عمیق خط انداخته بودن
دفعه اول نبود ولی تا حالا ندیده بودم که یکی تا این حد محکم بکشه که رنگ ماشین کنده بشه
هر چقدر با خودم 2*2تا 4تا کردم نتیجه نگرفتم که چرا هنوز باید این جور آدم آیی پیدا بشن
نتیجه : از گفتن نتیجه شرمم می گیره خودتون هر چی خواستید بگید من قبولتون دارم
من باب ادامه تخت نشینی
بدبختانه در این قسمت هیچ حرفی ندارم چون یه شب که وارد اتاق شدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تا 2 ثانیه شوکه شده بودم نمی دونستم باید چی کار کنم
فک کن دکور اتاقم عوض شده بود
از شدت ناراحتی صدام در نمی یومد انگار یه مار توی گلوم چنبره زده بود
دیدم 2 دوست جدا نا شدنی را ازهم جدا کردن(منظورم تخت و میز کامپیوتر بود )
کلی از خودم ناراحتی رها کردم ولی چه فایده
...
من باب تخصص پرستی
بدون شرح
چند روز پیش توی سازمان صدا و سیماجای دوتا همکارو عوض کردن 
اگه اشتباه نکنم جای معاون برنامه ریزی را با معاون صدا عوض کردن
کشور ما داره به 40 سال پیشش نزدیک می شه که واسه ساکت کردن مردم جای افرادو در سمت های مختلف عوض می کردن
ولی فک نکردن که الان هر بچه چند ساله ای می فهمه که ...
اطلاعیه
راستی اگه می تونی برای رفع نگرانی یه شوهر دلسوز اینجا کلیک کن
ممنون که ...
دوستون دارم
ببخشید اگه دیر شد |