|
سلام 
خوبین؟
من اصن خوب نیستم
می پرسین چرا
یه هفته پیش یکی از استادا گفت هفته آینده کوئیز دارید خوب بخونید
صبح ساعت 6 بیدار شدم شروع کردم به خوندن اون درسه
تا 8 خوندم بعد رفتم یونی ( uni ) تا 10 صبح وقت داشتم
ریاضی تمرین داشتم فیزیکم کلی درس داده بود هیش کدوما انجام ندادم با خودم گفتم واسه کوئیز بخونم که همین اولی گربه را ...
به خیال خودم می خواستم اسممو به زور تو مخ استاد فرو کنم ( آخه تجربه خوبی دارم)
اون 2 ساعت باقی مونده را همین طور یه سره با برنامه نویسی ور رفتم ( با خودم گفتم گور بابای بقیه استادا )
ساعت شد 10
منم بدو رفتم کلاس
نشستم به امید کوئیز ولی
.
.






نگرفت
فک کن من تمام وقتمو گذاشتم روی این درس
کلاس تموم شد حالا من مونده بودمو این همه تمرین (آخه یکی نیست بگه مگه تو بیکاری که این همه تمرین می دی )
حالا من دارم مث شمع آب می شم یکی از دخترا اومده داره ...
در هر صورت رفتم سر کلاس به امید اینکه شاید فرجی بشه
نشد
آخه استاد 2نفرا صدا کرد یهو برگشت که همه این 3 تا سوالو حل کنید بدید به من ( خوشحال بودم منو صدا نکرده)
فقط یکی را کامل حل کردم
کلی حالم گرفته بود 
با خودم گفتم بازم خوبه فیزیک کاری نمی کنه  
ولی این پیش بینی هم غلط بود 
آخه این استادم هوس کوئیز ناگهانی کرد 
حالا خوبه اینجا یه کم بلد بودم
ساعت 7 رسیدم خونه هنوز ناهار نخورده بودم ( از 8 صبح تا 6 عصر توی دانشگاه بودم)تازه صبح صبونه نخورده بودم
ن ت1: به این اساتید محترم اعتماد نکنید
ن ت2 : هیش موقع تموم وقتتونآ واسه یه چیز نذارین
ن ت3: دوچتون دارم
ن ت4 : کوتاه نوشتم ( خوبه.................. نه )
ن ت ۵ : امروز کوئیز بارون بود
یه خواهش: کامنت بذارین (زیاد) ولی تازه واردا درست آدرس وبشونا تایپ کنن که من شرمنده ...
خدافس تا آپ بعد
ب ن : یه اومده هر چی خواسته گفته
واسم مهم نیس چی گفته
اولین کامنتو که خوندم فهمیدم از اون آدمایی هستی که توی به دنیا ....
)
راستی اگه خواستی یه آدرس بذار 
ن ت : من از همه معذرت می خوام
خب خدا را شکر این مشکلم ختم به خیر شد
آبجی من از طرف اون پسر ازت معذرت می خوام
فعلا بای |