|
سلام
امروز چه روزی بود
از شب قبلش شروع می کنم که درکم کنید 
ساعت حدود 5 بعد از ظهر بود که از خستگی نشسته داشتم چرت می زدم
خلاصه از 5 بعد از ظهر تا 7 صبح خوابیدم
فک کنم تا اخر ترم همین مشکلو دارم آخه واحدامو فشرده گرفتم (از شنبه تا پایان 3شنبه از 8 صبح تا 6 بعداز ظهر کلاس دارم ووووووووووووووووووووووووووووووووووووو 3 روز تعطیلم )( البته درخواست همنیازی دادم که اگه موافقت بشه توی این 4 روز له می شم )
دعا کنید با درخواستم موافقت کنن 
7 پا شدم صبحونه خوردم  به یکی از دوستام زنگیدم بیدارش کردم ( هر روز این کارا می کنم ولی هنوزم حاضر نیست قبل از خواب گوشیشو سایل کنه بعد بخوابه )
از اونجایی که روز قبل توی کلاس زبان فارسی حرف از کامروایی بودو نمیدونم چی,,,,,,,,, پا شو تا کامروا شوی دوباره 7:30 خوابیدم (توی دلم گفتم گور بابای این استاده ...............حوالش )
هنوز 8 نشده بود که بابایی زنگید بیدارم کرد(حالا باید به این نکته اشاره کرد که از هر دستی دادی از همون دست می گیری ) که پا شو ماشین منو ببر بده درست کنن
به زور پا شدم ،حاضر شدم خودمو،از کوچه پس کوچه به سرعت رسوندم تعمیر گاه ( آخه حوصله آروم رفتن ندارم با وضع این خیابون آ ...)
خدا را شکر آقای تعمیر کار قبلا با تیلیف بابا توجیه شده بود 
زود کار تعمیر کار تموم شد منم بدو برگشتم خونه ( با ماشین بدو برگشتم )(خب سخته ) تا رسیدم خونه ساعت حدود 2ونیم بود ( از تمیر گاه تا خونه سانسور شد آخه بد آموزی داره )
از اونجایی که عادت دارم دنده عقب برم توی خونه (واسه بیرون رفتن راحته) داشتم می رفتم توی خونه که یه صدای تق اومد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آینه طرف راننده خورد شد 
یه آه کشیدم 
ماشینو گذاشتم بیرون
از اونجایی که ماشین تازه سرویس شده بود وبرای حفظ آبرو بدو رفتم با اون یکی ماشین سراغ همون آغا که تا حالا nدفعه رفتم پیشش سریع یه آیینه گرفتم برگشتم خونه واسه تعویض
حالا این سوال پیش می یاد که چرا من با همون ماشین نرفتم 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.ها 
به خاطر اینکه من توی رانندگی خیلی لاین عوض می کنم پس آیینه همانند چشم منه (آدم کور نمی تونه رانندگی کنه)
تا ساعت 3 با همین کارا گذشت
از اونجایی که شورا واسه بررسی درخواست همنیاز کردن دروس بعد ظهر برگزار شده بود یه سره داشتم به دوستام sms میزدم تا یکی بهم بگه چی شد آخرش قبول کردن یا نه
آخرم هیش کی راحتم نکرد
ب ن1 : یه سره کلاس ندارم بینش بیکار می شم ولی نمی شه استراحت کرد
ب ع 2 : متسفانه بر خلاف تمام تلاشایی که انجام شد مدیر گروه قبول نکرد ( مشاورا راضی کردم + 4 تا از اعضای شورا را راضی کردم ولی ...(خدا لعنت بر تو نازل کند مدیر گروه ))
خب دیگه اینم یه روز بود که گذشت
ب ع ۳ : راستی ۱۹ ام تفلدم بود 
توی پست قبل از همه تشکر کردم ولی بازم از
یاسمن خانم
سونیا خانم 
بهار خانم 
ندا خانم 
lost destiny 
ومروارید خانم
تشکر می کنم
بازم از همه ممنونم   
ب ن : اگه کسی نویسنده ای به نام لیلی می شناسه خبرم کنه  |